ایاصوفیه، بهعنوان یکی از مهمترین بناهای ترکیه، در زمره باشکوهترین بناهای تاریخ معماری جهان نیز جای میگیرد. خلاقیتهای بهکاررفته در معماری و تزیینات داخلی این بنا، بهویژه، تأثیر قابلتوجهی بر روند تحول معماری مذهبی، اعم از مسیحی و اسلامی، داشته است.
این تأثیر را میتوان بهوضوح در دگرگونیهای معماری که پس از فتح استانبول توسط امپراتوری ترک عثمانی در عمران استانبول رخ داد، مشاهده کرد. در این مقاله، به بررسی تاریخچهای کلی از ایاصوفیه و برخی افسانهها و رازهای حقیقی پشت پرده آن پرداختهایم.
یک امپراتور روم تصمیم میگیرد که بزرگترین معبد جهان را بنا نهد. او در اندیشهٔ معبدی است که عظمت امپراطوری را به رخ جهانیان بکشد، معبد و گنبدی که از هر معبد و گنبد دیگری در جهان بزرگتر باشد و شکوه و جلال او را تا ابد جاودانه کند. معبدی که تا هزار سال بعد، هیچ بنایی یارای رقابت با آن را نداشته باشد.
این معبد خارقالعاده، قرار است در قلب شهری ساخته شود که شاهد بزرگترین عصیانها، یورشها، انشقاق یک دین و پایان یک عصر خواهد شد. شهری که دهها افسانه در آن رخ خواهدداد و رازهای ناگفتهای در خود نهفته خواهدداشت.
ایاصوفیه، این شاهکار معماری، حاصل این رؤیا و رازهاست. بنایی با معماری پیچیده که تاریخها را پشت سر گذاشته است، داستان واقعی ساخت یکی از جادوییترین و پیچیدهترین معبد جهان چیست؟ ایاصوفیه چه رازهایی را در خود دارد؟
۲۴ مه ۱۴۵۳، سلطان جوان ۲۱ساله عثمانی، سلطان محمد دوم، با فتح استانبول، گام به معبد اصلی شهر گذاشت. برخلاف انتظار غیرنظامیان بیزانس که وحشت حمله و غارت صلیبیها را در سر داشتند، با جوانمردی سلطان روبرو شدند. محمد جوان نهتنها جان آنها را نجات داد؛ بلکه به آنها آزادی مذهب و عقیده اعطا کرد. این لحظه، نقطه عطفی در تاریخ بود؛ قرونوسطی به پایان رسید و هزاران سال حکمرانی بیزانس در خاکستر فرورفت. اما این، سرآغاز تولد دوباره ایاصوفیه بود.
از پایتخت جدید روم، کنستانتینوپولیس (قسطنطنیه)، تا پایتخت امپراتوری پهناور عثمانی، استانبول، رازهایی در دل ایاصوفیه نهفته است. بهراستی داستان واقعی این معبد چیست؟
معبدی سرشار از راز و رمز و جادویی که ۹۰۰ سال عنوان بزرگترین کلیسای جهان را یدک کشیده و ۴۸۰ سال بهعنوان بزرگترین مسجد جهان مورداستفاده قرار گرفته است و امروزه بهعنوان یکی از پیچیدهترین، جادوییترین و مرموزترین بناهای جهان شناخته میشود.
راز این معبد چیست؟ ۱۵۰۰ سال پیش، چه انگیزهای در پشت ساخت چنین معبدی نهفته بوده است؟ چگونه این بنا ۱۵ قرن استوار و پابرجا مانده است؟ و دیوارهای کهن این معبد چه حقایقی را در خود جایدادهاند؟
برای یافتن پاسخ این پرسشها، باید با مجموعهای از حقایق افسانهوار روبرو شویم.
راز معماری پیچیده ایاصوفیه؛ طلسم یا علم؟
اسرار ایاصوفیه با معماری پیچیدهاش آغاز میشود و این اولین راز آن است، این بنای عظیم به شکل صلیبی غولپیکر در زمینی مستطیلشکل به ابعاد ۹۶ در ۶۶ متر بنا شده است. فضای داخلی آن با وسعتی معادل ۷۵۰۰ مترمربع، بهقدری بزرگ است که میتواند بهراحتی یک هواپیمای مسافربری را در آغوش خود جای دهد.
گنبد ۳۱.۵ متری ایاصوفیه که همچون نگینی در اوج این بنای شگفتانگیز قرار گرفته، با شکوهی بینظیر، ۵۶ متر ارتفاع دارد و از بلندای یک ساختمان ۱۸ طبقه نیز بالاتر میرود.
بار سنگین این گنبد و سازه دو طبقهای که بر روی آن قرار گرفته است، توسط چهارستون اصلی ۲۴ متری و ۱۱۵ ستون دیگر به طور مساوی توزیع و تحمل میشود. این ستونهای مستحکم، در مجموع باری معادل هشت برج ایفل را تحمل میکنند و با وجود این عظمت، ۱۵۰۰ سال است که همچون روز نخست استوار و پابرجا باقیماندهاند.
ایاصوفیه، راز جاودانگی خود را در ترکیبی هنرمندانه از مهندسی دقیق، ظرافت معماری و عظمت بینظیر پنهان کرده است. به نظر میرسد هر سنگ و آجری که در ساخت آن بهکاررفته، داستانی از شکوه و تمدن را نجوا میکند و راز استقامت و پویاییاش را در گذر زمان به جهانیان منتقل میکند.
حقیقت افسانهوار ایاصوفیه با تاریخ ساخت آن آغاز میشود. سال ۵۳۲ میلادی را تصور کنید، با امکانات لجستیکی آن زمان. جمعآوری مصالح و ساخت این بنا در مدتزمان کوتاه پنج سال، امری به نظر غیرممکن میرسد. اما حرص و جاهطلبی یک فرد این امر را ممکن ساخت و آن فرد امپراتور ژوستینیان بود. این حرص و جاهطلبی نه برای قدرت، شهرت و مقام، بلکه برای رقابت با انبیا بود.
او در آرزوی همنشینی و همردیفی با آنان بود. ژوستینیان در سال ۵۲۷ میلادی بر تخت سلطنت بیزانس در کنستانتینوپولیس نشست، اما خیلی زود با درگیریها و مشکلات سیاسی متعددی مواجه شد. او در ۱۳ ژانویه ۵۳۲ طولانیترین شب سلطنت خود را تجربه کرد. همه چیز از میدان هیپودروم آغاز شد. هیپودروم که امروز توسط ایاصوفیه، مسجد آبی و موزه هنرهای ترکی و اسلامی احاطه شده و بهعنوان میدان سلطان احمد شناخته میشود. جایی که آن زمان هیپودرومی (استادیوم مسابقات اسبسواری) غولپیکر به وسعت سهبرابر کولوسئوم رم در آن جا خوش کرده بود.
در دوران امپراتوری بیزانس، این هیپودروم نهتنها محل برگزاری مسابقات اسبدوانی نفسگیر بود، بلکه عرصهای برای التهابات و دگرگونیهای سیاسی نیز به شمار میرفت. تماشاگران پرشور که به گروههای مختلف تقسیم میشدند، فراتر از طرفداران صرفاً یک تیم یا یک مسابقه ورزشی، حامیان احزاب سیاسی قدرتمند آن دوران بودند. چهار تیم آبی، سبز، قرمز و سفید در واقع چهار جناح سیاسی بودند که در قالب این تیم ها ظاهر شده بودند.
در سال ۵۳۲ میلادی، خشم عمومی علیه امپراتور جدید که طرفدار تیم آبی بود و افزایش مالیاتهای ظالمانه او به اوج خود رسید.
میدان هیپودروم به کانون شورشها و اعتراضات تبدیل شد و مردم از گروههای مختلف با یک درد مشترک، علیه امپراتور متحد شدند. این رویداد نقطه عطفی در تاریخ امپراتوری بیزانس بود و نشان از قدرت و نفوذ فزاینده احزاب سیاسی در آن دوران نیز داشت.
در ۱۳ ژانویه سال ۵۳۲ میلادی، میدان هیپودروم، شاهد فاجعهای هولناک شد. درگیری که در این روز آغاز شد، بهسرعت به شورش گستردهای تبدیل شد و تاروپود نظم و ثبات را در همبافت.
امپراتور ژوستینیان که در تلاش برای آرامکردن اوضاع بود، مردم را به گردهمایی در هیپودروم دعوت کرد. امید او به آشتی و گفتگو اما دیری نپایید، چرا که جمعیت بهسرعت به دهها هزار نفر افزایش یافت و خشم و آشوب بر فضای میدان حاکم شد.
در همین حین، بلیساریوس، ژنرال قدرتمند امپراتور، به همراه سربازان مسلح خود به میدان هیپودروم یورش برد. اما این اقدام بهجای آرامکردن اوضاع، فاجعهای هولناک را رقم زد. سربازان بدون هیچ رحمی به جان مردم افتادند و قتل عامی وحشتناک در این میدان به وقوع پیوست.
تعداد کشتهشدگان در این رویداد ناگوار به بیش از ۳۰ هزار نفر میرسد. شورش در میان اجساد ۳۰ هزار انسان بیگناه سرکوب شد و تاریکی و سکوت بر میدان حاکم گشت. در جریان این درگیریهای خونین، بزرگترین کلیسای شهر به خاکستر تبدیل شد.
تاریخ این کلیسا نشان میدهد، هنگامی که کنستانتین، اولین امپراتور مسیحی، در سال ۳۳۱ این شهر را پایتخت خود کرد، یک کلیسای جامع با طرح بازیلیکا در محل ایاصوفیه امروزی وجود داشت. کنستانتین آن را ویران کرد و در واقع اولین ایاصوفیه را ساخت که در سال ۳۶۰ تکمیل شد. بااینحال، این کلیسا در آتشسوزی از بین رفت و در سال ۴۱۵ امپراتور تئودوسیوس ایاصوفیه دوم یا کلیسای جامع را ساخت. ویرانههای کلیسای جامع که در شورش نیکا ویران شد، هنوز هم در محل خود باقی است.
بااینحال، این ویرانهها فرصتی به ژوستینیان داد. فرصتی برای ساختن ایاصوفیه جدید و باشکوه. معبد جدیدی که قرار بود بهعنوان نمادی از قدرت ژوستینیان ساخته شود و به بزرگترین معبد جهان تبدیل شود و با شکوه خود حتی از معبد سلیمان پیشی بگیرد.
این فراتر از رؤیاهای کنستانتین بود. ژوستینیان میخواست بزرگترین معبد جهان را بسازد. این قرار بود یکی از بزرگترین و سریعترین پروژههای ساختمانی در تاریخ روم باشد، اما زمان و انتظارات با هم مغایرت داشت.
بنابراین، برای چنین پروژه ساختمانی استثنایی، بهجای معماران کلاسیک به افراد نوآور و استثنایی نیاز بود. آنتمیوس ترالس که هندسهدان و مهندس یونانی اهل ترالس بود و ایسیدوروس، مدیر آکادمی پیلاتوس برای این کار مهم انتخاب شدند.
این دو مرد باهوش که بهجای معمار، مانند ریاضیدان فکر میکردند، طرح جدیدی ارائه کردند.
بر اساس این طرح، ۴ ستون باربری در مرکز برپا میشد. این ستونها با ۴ پایه پشتیبانی میشدند و هر بازو با قوس ۳۱ متری به دیگری متصل میشد. این قوسها با دو نیمگنبد پشتیبانی میشدند. فضای داخلی سازه دوبرابر میشد و گنبد اصلی روی آنها قرار میگرفت. ایده ساخت گنبد روی دو نیمگنبد که برای اولینبار در تاریخ انجام میشد به امپراتور شکوهی را که میخواست میداد و طراحی آن بنا را تا ابد پابرجا نگه میداشت.
طرح ریاضیدانها فوقالعاده بود و نهایتاً موفق هم شد. طبق افسانهای، ژوستینیان زمانی که پایههای بنا گذاشته میشد، راهبی ۴۵۵ساله به نام مارکیتوس را به محل ساخت و کارگاه آورد. پس از اینکه راهب پایهها را تقدیس و تبرک کرد، ساختوساز در روز و ساعتی که او تعیین کرده بود آغاز شد.
برخی معتقدند که ۱۵ قرن پابرجا ماندن این معبد به دلیل آن تقدیس و آن طلسم است، بنابراین میگویند به همین دلیل است که به طرز شگفتانگیزی بزرگ و محکم است. این معبد در برابر ۸ زمینلرزه بزرگ با بزرگی بیش از ۷ ریشتر، از جمله زمینلرزه ۱۷ اوت ۱۹۹۹، مقاومت کرد. اما چه چیزی همه اینها را ممکن کرد؟ طلسم یا علم؟
در فوریه ۵۳۲، به دستور ژوستینیان شلوغترین کارگاه امپراتوری راهاندازی شد و ۱۰۰ استادکار و ۱۰۰۰۰ کارگر بدون هیچگونه اتلاف زمانی ساخت ایاصوفیه را آغاز کردند. بااینحال، یک مانع در برابر ساختوسازی که بهسرعت آغاز شده بود وجود داشت. تهیه سریع دهها هزار تن مصالح ساختمانی کار سادهای نبود.
ایاصوفیه بهعنوان یک بنای امپراتوری ساخته میشد. هدف این بود که به جهان نشان داده شود که آنها قادر به ساخت چه سازه عظیمی هستند. آنها برای اثبات این موضوع راهی شده بودند.
۲۰ نوع سنگی که در ساخت ایاصوفیه استفاده شده است، نشان میدهد این سنگها از مناطق مختلفی از جمله آناتولی، سوریه و یونان آمده است. بااینحال، ازآنجاییکه معادن و کورهها کار نمیکردند، از سنگهایی که برای مکانهای دیگر آماده شده بودند نیز در این بنا استفاده شده است. بهعبارتدیگر، در آن زمان، بسیاری از این سنگها برای ایاصوفیه ساخته نشده بودند، بلکه بهعنوان سنگ قیمتی برای جاهای دیگر ساخته شده بودند که به اینجا آورده شدند.
ایاصوفیه در مجموع ۱۰۷ ستون دارد که ۴۰ ستون آن در طبقه همکف و ۶۷ ستون آن در بالکن بالایی قرار دارد. برای صرفهجویی در زمان، مهندسان از ستونهای باقیمانده از سازههای قدیمی و کلیساهای مختلف نیز استفاده کردهاند. به همین دلیل ستونهای ایاصوفیه استاندارد اندازه خاصی ندارند. برخی از آنها ۳۰ سانتیمتر از بقیه کوتاهتر هستند.
تدارکات مصالح و ساخت این پیچیدگی فقط آغاز کار بود. دو ریاضیدان نهتنها بزرگترین، بلکه اولین را نیز میساختند.
موفقیت پروژه باید با برخی آزمون و خطاها و آزمایشها پیش میرفت. ۱۵ قرن پیش، بدون استفاده از هیچ سازه و اسکلتی فقط با روش سنگبری و آزمایش باید پیش میرفت.
برای ساخت چنین بنای عظیمی به چیزهای دیگری نیز نیاز بود. آنتمیوس و ایسیدوروس از بزرگترین مشکل سازه آگاه بودند. مشکل این بود که چگونه میشد که بدون استفاده از پایههای ضخیم بتوان وزن آن گنبد عظیم را تحمل کرد. راهحل آنها مبتکرانه و جسورانه بود. آنها از ۴ قوس و ۲ نیمگنبد برای توزیع وزن گنبد به طور مساوی در پایهها استفاده کردند. این طراحی همچنین فضایی وسیع و باشکوه در داخل ایجاد میکرد. اما این همه مشکل را حل نمیکرد، وزنها علیرغم توزیع بازهم سنگین بود و باید وزن کمتر میشد.
معماران این بنا میدانستند که تعادل استاتیکی از کوچکترین واحد، یعنی بافت سنگ، آغاز میشود. به همین دلیل، کار خود را با ساخت آجرهایی که قرار بود در دیوارها به کار رود، شروع کردند. به دلیل وزن زیاد بنا، مصالح باید سبک میبود. ازاینرو، آجرهای مخصوصی را برای این بنا تولید کردند. طبق منابع تاریخی، این آجرها در «جزیره ردس» ساخته میشدند. وزن این آجرها ۱۲ برابر کمتر از آجرهای امروزی بود. حتی گفته میشود که آجرهای ایاصوفیه روی آب شناور میماندند.
بااینحال، سبکی مصالح برای حفظ پایداری این بنای عظیم کافی نبود. برای حل این مشکل، معماران از مادهای به نام «کوزولان» که نوعی خاکستر آتشفشانی است، در ملات ساختمانی استفاده کردند. اما یافتن این ماده خام در استانبول و اطراف آن غیرممکن بود و بدون خاکستر آتشفشانی، ساخت این بنای یادبود غیرممکن به نظر میرسید.
آنتمیوس و ایسیدوروس معماران این بنا با ابتکار عمل و خلاقیت خود، راهحلی هوشمندانه برای این مشکل پیدا کردند و دست به یک ابتکار تجربی زدند. آنها با استفاده از ماسه شسته شده و بدون نمک، آهک و پودر آجر، بدون استفاده از خاکستر آتشفشانی، تقریباً نوعی سیمان دوران باستان را اختراع کردند. این مواد با هم ترکیب شده و سیلیکات کلسیم تشکیل میدادند. به دلیل خاصیت خودترمیمی سیلیکات کلسیم، ترکهای ایجاد شده در ملات و سازهای که با این مواد ساخته میشد، به طور خودکار ترمیم میشدند و بهاینترتیب، بنا بهواسطه ملات خود، میتوانست آسیبهای خود را التیام بخشد. پایداری بنا به مدت ۱۵ قرن مرهون این خاصیت بود. نه طلسم!
نوبت به ساخت گنبد عظیم بنا که رسید، معماران ابتدا دو نیمگنبد را ساختند. اما زمانی که به گنبد اصلی رسیدند، متوجه شدند که چهارطاق ساخته شده با سطح تماس محدودشان با گنبد، قادر به تحمل وزن آن نیستند. ازاینرو، بار دیگر دست به ابتکار زده و از سطوح مثلثی شکل به نام «پاندانتیف» استفاده کردند تا بار را به چهارستون حامل منتقل کنند. بااینحال، این پاندانتیفها نیز برای تحمل وزن گنبد کافی نبودند. بهجای استفاده از پایههای حمایتی، معماران با استفاده از طاقهای گنبدی، راهروهای عظیمی را احداث کردند. این کار اشتباه بزرگی بود.
معماران برای اینکه بتوانند کار را سریعتر به اتمام برسانند، عجله کردند و بسیاری از جزئیات را نادیده گرفتند. در نتیجه، مشکلات زیادی در سازه به وجود آمد. هنگامی که گنبد تکمیل شد، آنقدر سنگین بود که ستونهای اصلی قادر به تحمل وزن آن نبودند، طاقهای راهروها خم شدند و ستونها از جای خود لغزیدند.
مهندسان برای حل این مشکل، ستونهای اصلی را با دیوارهای تقویتی تقویت کردند، اما دیگر دیر شده بود. اسکلت پایهها شکل مربعی خود را از دست داده بود و پایه گنبد به طور قابلتوجهی کج شده بود. در نتیجه، گنبد باشکوه ایاصوفیه شکل بیضی به خود گرفت. بااینحال، ازآنجاکه تفاوت قابلتوجهی با چشم غیرمسلح قابلمشاهده نبود، معماران بهسرعت روی معماری داخلی بنا تمرکز کردند و کار ساختوساز بهسرعت به پایان رسید.
در ۱۴ دسامبر سال ۵۵۷ میلادی، زلزلهای بزرگ شهر کنستانتینوپولیس را لرزاند و گنبد عظیم بنا که بهسرعت ساخته شده بود، فروریخت. ژوستینیان یکی از برادرزادگان ایسیدوروس، معمار اصلی بنا را مأمور بازسازی گنبد کرد. معمار جوان گنبد را دوباره ساخت، اما گنبد دوباره فروریخت.
جوان معمار در جستجوی علت این اتفاق، متوجه شد که پایه گنبد به شکل بیضی است. او برای اینکه گنبد دیگر فرونریزد، تصمیم گرفت آن را با همان شکل بیضی طراحی کند. همچنین برای اینکه بتواند ترکهای ایجاد شده بین پایه و گنبد را ترمیم کند، ۷ متر ارتفاع را افزایش داد و پنجرههایی را در آن تعبیه کرد.
با اصلاح این اشتباه، گنبدی باشکوهتر، مستحکمتر و بلندتر از قبل با ۴۰ پنجره در پایه آن ساخت.
با وجود تمام شکوه و جلالش، ایاصوفیه به دلیل عجله در ساختوساز، در طول زمان آسیبهای زیادی دید. بهعنوانمثال، دیوارها در جهت شرق و غرب شروع به خمشدن کردند. برای حل این مشکل، از پایههای حمایتی استفاده شد، اما این کار نیز کافی نبود.
در دوران عثمانی، معمار بزرگ ترک، سینان، پس از ۱۱۰۰ سال، راز ریزش گنبد ایاصوفیه را کشف میکند. وی که در قرن شانزدهم مسئول بازسازی بنا بود، متوجه میشود که شکل بیضی پایه گنبد به دلیل ستونهای حامل است و بنابراین مشکل اصلی در جهت شمالی - جنوبی باید حل شود. سینان سپس با قراردادن ۸ پایه در جهت شمالی - جنوبی و با استفاده از فشاردادن دو سر بیضی، موفق به تقویت و تثبیت بنا شد و گنبد را به شکل دایره درآورد. این تقویتها باعث شد که ایاصوفیه تا به امروز بدون مشکلات جدی باقی بماند و عمر طولانیاش را مدیون هوش و ذکاوت معمار سینان باشد.
رازهای دیگری از ایاصوفیه
رازهای این بنای جادویی به معماری و مهندسی فوقالعادهاش ختم نمیشود؛ رازهای ایاصوفیه فقط در دیوارها و گنبدی که از زلزلههای بیشمار جان سالم به در بردهاند، نیست؛ بلکه در پشت دیوارها و در کریدورهای سیاه، رازهای بسیار دیگری نیز پنهان شده است.
نوشته هزارساله رمزگونه، اثر انگشتی شگفتانگیز و عجیب، مزار مشکوکی ۸۰۰ساله!
اینها بخشی از رازهایی است که در این بنای جادویی وجود دارد و برای هرکدام افسانهها نقل میشود؛ اما در واقع حقیقتی پشت آن است که باید کشف شود.
در ایاصوفیه یک درب وجود دارد به نام دروازه امپراتور، دروازه امپراتور، درب یا دروازهای که به قرن ششم میلادی باز میگردد، در دوران امپراتوری بیزانس فقط توسط امپراتوران و مقامات عالیرتبه مذهبی مورداستفاده قرار میگرفت. امپراتور با یک شمع بزرگ در دست از این دروازه وارد بنا میشد و با سه بار خمشدن و ادای احترام درحالیکه گروههای موسیقی آواز را آغاز میکردند، عبور میکرد.
دروازه امپراتور بزرگترین دروازه از سه دروازه اصلی نارتکس خارجی ایاصوفیه است که "ثالث اقدس" را به تصویر میکشد. این دروازه گذرگاه بین نارتکس داخلی و فضای اصلی ایاصوفیه را فراهم میکند. ارتفاع آن ۷ متر است و از چوب بلوط ساخته شده و دارای قاب برنزی است. لنگههای آن نیز با ورقهای برنزی پوشیده شده است. طبق منابع روم شرقی، خود درب در دوران بیزانس با صفحات طلا و نقره پوشیده شده بود.
در منابع روم شرقی همچنین آمده است که این درب از تختههای کشتی نوح ساخته شده است. روایت دیگری حاکی از آن است که جعبه فلزی بالای در "تابوت" است. گفته میشود که یک ملکه بیزانس که از مارها میترسید، خواستار دفن شدن در تابوتی فلزی شده بود. که بیشک پشت هرکدام از این افسانهها حقیقتی وجود دارد که یا از آن پرده برداشته شده و یا پنهان مانده است.
باتوجهبه سقوط روم غربی، شهر استانبول [کنستانتینوپولیس] به مرکز مسیحیت تبدیل شده بود و ایاصوفیه نیز عملاً کلیسای جامع کل مسیحیت به شمار میآمد. در آن زمان هنوز سه شاخه ارتدوکس و کاتولیک و پروتستان به وجود نیامده بود. جدایی ارتدوکس و کاتولیک در سال ۱۰۵۴ و جدایی پروتستانها در قرن ۱۶ اتفاق افتاد؛ بنابراین، ایاصوفیه تا قرنها عملاً مهمترین کلیسای «کل مسیحیت» بود.
بعد از انشقاق بزرگ در سال ۱۰۵۴ چون ایاصوفیه در قلمرو ارتدوکسی قرار داشت، مهمترین کلیسای کل جهان ارتدوکس به شمار میآمد. ایاصوفیه شاهد جدایی و انشقاق یک دین میشود و بهایی این شهادت را به شکل سنگینی پرداخت میکند.
سقوط اورشلیم به دست سلطان صلاحالدین ایوبی دنیای غرب را آنقدر شوکه کرد که تصمیم به انتقام فوری گرفتند. اورشلیم به دست صلیبیها نیفتاد؛ اما کنستانتینوپولیس افتاد. در سال ۱۲۰۴، استانبول و ایاصوفیه به صورتی بیرحمانه مورد حمله قرار گرفته، تخریب شده و صلیبیها آن را غارت کردند.
انریکو داندولو وقتی به شهر رسید، نخستین جایی که رفت ایاصوفیه معروف بود. او شهرت آن را شنیده بود، اما تا آن زمان از نزدیک ندیده بود. وقتی به ایاصوفیه رفت بازهم نتوانست آن شکوه را ببیند، چراکه او ۹۳ساله بود و چشمش نابینا شده بود.
ایاصوفیه و استانبول به ویرانهای تبدیل شدند و انریکو داندولو، بانی این ویرانی، یک سال بعد درگذشت. او وصیت کرده بود که در ایاصوفیه به خاک سپرده شود و این وصیت عملی شد. اما این مزار؛ مانند زندگی انریکو و ایاصوفیه به یک راز تبدیل شد. در سال ۱۲۶۸، وقتی قسطنطنیه یا کنستانتینوپولیس بازپس گرفته شد، اینکه آیا استخوانهای انریکو تحویل داده شده یا نه به یک راز مبدل شد.
برخی اسناد بیزانس میگویند استخوانهای او برای انتقام به خلیج انداخته شده است. روایت دیگری میگوید پس از فتح استانبول، ینیچریها مزار داندولو را باز کردند، اما مزار خالی بود و تنها یک مغفر (کلاهخود آهنی) پیدا شد که گفته میشود سلطان محمد فاتح این مغفر را به نقاشی که پرترهاش را نقاشی کرده بود، هدیه کرده است.
اما در سال ۱۸۵۰، وقتی ایاصوفیه بازسازی شده، مزار مجدداً باز شده است؛ اما هیچ گزارشی درباره خالی بودن مزار داده نشده است. این به این معنی است که مزاری که در سال ۱۴۵۰ خالی بود، در سال ۱۸۵۰ پر شده است! و سرانجام قبر وی در یک تاریخ ۸۰۰ساله به شکل راز باقی میماند.
پرده اسرار درباره این قبر توسط گروه مستند تیآرتی برداشته شد. تیم مستند TRT Belgesel که برای فیلمبرداری مستند ایاصوفیه به آنجا رفته بود، برای نخستینبار اسکن ژئورادار از مقبره داندولو انجام داد. سیستم ژئورادار توانست تصویر جسد داندولو را که در دیوار ایاصوفیه به سمت قدس دفن شده بود، نشان دهد. تیم با استفاده از سیستم تشدید مغناطیسی، نقشه سهبعدی داخل مقبره را تهیه کرد و با کمک علم مدرن به تمام گمانهزنیها پایان داد. تصاویر ژئورادار ادعاهای مربوط به خارجشدن جسد را رد کردند. ازآنجاکه هیچ نوع فلزی در این قبر مشاهده نشد، این احتمال که ینیچریها در این قبر مغفر پیدا کرده باشند را نیز بهگونهای تأیید میکند.
پس از قتلعام در استانبول به دست انریکو داندولو، استخوانهایش در ایاصوفیه، ردپا و گواهی محکمی است که در تاریخ مانده است.
اما آنچه در ایاصوفیه راز بود و به آنجا هم تعلق نداشت، فقط انریکو نبود. در طبقه دوم نوشتهای رازگونه روی یک سنگ قرار دارد. نوشتهای که در ابتدا تصور میشد یک خراشه و ترک روی دیوار باشد؛ اما با گذر زمان مشخص شد که یک نوشته است.
نوشتهای که در ابتدا چنین خوانده شد: «هالفدان اینجا بود!» و هالفدان یک رهبر وایکینگ بود که بهعنوان یکی از فرماندههای ارتش بزرگ هیتن خدمت میکرد، اینکه هالفدان در اینجا چیزی نوشته باشد، تقریباً غیرممکن بود.
بررسیهای اخیر نشان داد که الفبای موجود در این نوشته ایاصوفیه، الفبایی رونیک است که از راست به چپ خوانده میشود، مشابه الفبای اورخون که توسط ترکان آوار نیز استفاده میشد. این نوشته با این بررسی بهعنوان «مهر خدا اینجاست» تفسیر شده است. این نوشته در واقع از آشنایی دیرینهٔ ترکان با استانبول حکایت داشت. ده قرن بعد، سرنوشت، بار دیگر ترکان را به این دیار میکشاند، اما این بار بازگشتی در کار نبود. فتح استانبول در سال ۱۴۵۳، نقطه عطفی در تاریخ رقم زد و ایاصوفیه، شاهد طلوعی بزرگ بود.
۲۴ مه ۱۴۵۳، وقتی که سلطان جوان ترک از دروازه امپراتوری ایاصوفیه وارد شد، عصر جدید با رازیهای جدید این بنای جادویی را انتظار میکشید، تا دیگر برای همیشه بهعنوان نمادی از تاریخ و فتح استانبول، در دل جهان ماندگار شود.
روایت افسانهای میگوید وقتی ارتش عثمانی وارد استانبول و ایاصوفیه میشوند راهبان، جام مقدسی که در ایاصوفیه نگه داشته میشد، را به همراه خود برداشته و به شکل یک معجزه وارد دیوارهای ایاصوفیه شده و به طور ناگهانی ناپدید شدهاند.
واقعیت این است که وقتی ارتش عثمانی وارد استانبول شد، ترس مردم بهسرعت برطرف شد؛ چرا که این بار خبری از صلیبیون نبود تا شهر را غارت کنند و ترکها در مقابل آنها قرار داشتند. سلطان جوان ترک نهتنها جان آنها را میبخشد؛ بلکه به آنها آزادی مذهب و عقیده اعطا میکند؛ اما جام مقدس و راهبان در همان ورود به یک راز و افسانه تبدیل شده بودند.
اما بهراستی جام مقدس و راهبان کجا رفتند؟ جواب این سؤال در یک راز و معمای دیگر ایاصوفیه است. تونلهای زیر زمینی، تونلهای که برای توزیع آب، تهویه هوا و همچنین برای کنترل زلزله ساخته شدهاند. راهبها روز فتح استانبول با معجزه از دیوار عبور نکردند، بلکه از راه همین تونلها فرار کردند.
بازسازی مسجد ایاصوفیه در استانبول یک فرایند پیچیده و تحولات بسیاری را در پی داشت. چون اسلام دین اصلی عثمانیها بود، ایاصوفیه بهعنوان یک مسجد بازسازی شد. در زمان سلطان عبدالمجید، نشانها و الواحی با نام خدا، حضرت محمد و چهار خلیفه اول در فضای داخلی معبد اضافه شد. در محوطه باغچه، ۱۷ اثر دیگر ساخته شد و ۵ پادشاه عثمانی در ایاصوفیه دفن شدند. چهار مناره نیز به ساختمان اصلی اضافه شدند؛ برخی برای استفاده مؤذنها و برخی دیگر برای تقویت ساختمان پس از زلزلههای متعدد که شهر را میلرزاندند. ایاصوفیه به این شکل به بزرگترین مسجد جهان تبدیل شد. پس از فتح استانبول، از میان ۴۱۰ کلیسا و ۳۰۰ صومعه، تنها ۳۶ مورد به مسجد تبدیل شدند. ایاصوفیه یکی از آنها بود. یکی از مشکلات این مساجد تبدیل شده، این بود که جهتگیری به سمت قبله نبود که به تنظیم صفهای نماز نیاز داشت. اما ایاصوفیه از همان ابتدا به سمت قبله ساخته شده بود.
افسانهای وجود دارد که میگوید ستونی در ایاصوفیه خاصیت شفا و قدرتهای ماوراطبیعه دارد. اگر این ستون را لمس کنید، احساس رطوبت خواهید کرد؛ شاید به همین دلیل به آن «ستون گریان» میگویند. افسانههای مردمی درباره این ستون میگوید زمانی که عثمانیها استانبول را فتح کردند، حضرت خضر این ستون را گرفت و کل ایاصوفیه را به سمت قبله چرخاند.
سوراخی بر روی این ستون است که طبق همین افسانه گفته میشود این سوراخ جای انگشت حضرت خضر است و حتی گفته میشود اگر کسی انگشت شصتش را در این سوراخ قرار دهد و بتواند ۱۸۰ درجه مچ دستش را بچرخاند، تمام آرزوهایش برآورده میشود، البته که چنین چیزی امکانپذیر نیست و چنین داستان و افسانههایی نیز واقعیت ندارد. روبهقبله بودن ایاصوفیه به دلیل این است که تمام کلیساهای بیزانسی در آن زمان به سمت قدس ساخته میشدند و ازآنجاکه قدس با زاویهای بسیار کم مابین قبله و استانبول قرار دارد، طبیعی است که ایاصوفیه روبهقبله باشد.
تحت حکومت سلطان عبدالمجید، بین سالهای ۱۸۴۷ و ۱۸۴۹، ایاصوفیه تحت رهبری معماران سوئیسی، برادران فوساتی، بازسازی گستردهای را تجربه کرد. در جریان مرمت بخشهایی از موزه ایاصوفیه، یک فرشته دارای شش بال از پشت ملاتهای دیوار کشف شد. این اثر که تخمین زده میشود بین ۷۰۰ تا ۱۳۰۰ سال قدمت داشته باشد، ۱۶۰ سال قبل و در زمان مرمت، با ملات پوشانده شده بود. نام این فرشته در روایات انجیل، سرافیم است. طبق افسانه مردمی دیگر، برخی معتقد بودند که در زمان فتح استانبول، صورت فرشتهها با ملات پوشانده شده، و دلیل اینکه فوساتی روی دیگر فرشتهها را باز نکرده این بوده است که با بازشدن روی آنها قیامت برپا خواهد شد. اما اسناد تاریخی این ادعا را بهوضوح رد میکنند. عثمانیها با فتح استانبول روی این فرشتهها را نپوشاندند و حتی زمانی که در ایاصوفیه نماز برگزار میشد روی فرشتهها کاملاً باز بود.
ایاصوفیه مجموعهای از موزاییکهای حیرتانگیز را در خود جای داده است. برخی از این موزاییکها که از حمله صلیبیون جان سالم به در برده بودند، در دوره عثمانی به طور کامل تحت محافظت قرار گرفتند. بااینحال، برخی از موزاییکها در زمان حمله صلیبیون خسارت جدی دیده و آثار کمی از آنها باقی، مانده است.
این موزاییکها که مناظر و شخصیتهای مذهبی را به تصویر میکشند، شامل موزاییک معروف دیسیس از قرن سیزدهم هستند. موزاییک دیسیس که نمایی اجمالی از هنر زیبای بیزانس و تاریخ جذاب آن ارائه میدهد، در گالری فوقانی ایاصوفیه، در ضلع شرقی کلیسا و ضلع جنوبی گنبد مرکزی مشرف به شبستان، قرار دارد. این موزاییک، صحنههای مذهبی با حضور مسیح پانتوکراتور در مرکز را به تصویر میکشد. موزاییک دیسیس و دیگر موزاییکها نشاندهنده ایمان مذهبی و دستاوردهای هنری بیزانس هستند.
اما برای صلیبیون، این آثار چیزی جز یک گنج نبودند! به همین دلیل، بخشهای زیادی از طلای آنها در زمان حمله صلیبیون تخریب و غارت شده است.
اول ژوئن ۱۴۵۳، ندای اذان برای اولینبار در فضای عظیم ایاصوفیه طنینانداز شد. این واقعه نه فقط بهمثابه فتحی نظامی، بلکه نقطه عطفی در تاریخ و فرهنگ بود که نویدبخش عصری تازه به شمار میرفت.
اما داستان ایاصوفیه در اینجا به پایان نمیرسید و این آخرین باری نبود که ایاصوفیه بهعنوان مسجد باز میشد. این بنا که در سال ۱۹۳۵ کاربری مسجد را به موزه واگذار کرده بود، بار دیگر در ۲۴ ژوئیه ۲۰۲۰ شاهد برافراشته شدن پرچم عبادت و سجود شد و گویی برگ زرینی دیگر بر کتاب پرماجرای خود افزود و ایاصوفیه مجدداً به کاربری مسجد بازگشت.
اگرچه حالا کلیاتی از داستان این بنای جادویی را میدانیم؛ اما رازهای نهان در سنگهای ایاصوفیه، همچنان ناگفته باقیماندهاند و هر روز، گرهای دیگر از این پازل کهن گشوده میشود. گویی این بنا، تابلویی زنده از تاریخ است که هر نگاهی، حکایتی از فراز و نشیب روزگار را به تصویر میکشد.
این نوشته توسط یکی از همکاران فریلنسر تیآرتی گلوبال فارسی به رشته تحریر درآمده است. نظرات بیان شده در این نوشته نظر نویسنده مطلب است و الزاما بازتاب رویکرد تیآرتی گلوبال فارسی نمیباشد.