شبهقاره هند از دیرباز شاهد ظهور و سقوط سلسلهها و امپراطوریهای متعددی بوده است. در میان این سلسلهها امپراطوریها، ترکان جایگاهی ویژه دارند. ترکان، از آسیایمرکزی، در سدههای میانه به سمت هند مهاجرت کردند و در آنجا دولتها و امپراطوری قدرتمندی را بنا نهادند. حکومت ترکان در این شبهقاره که از اواخر قرن دوازدهم تا اوایل قرن نوزدهم به طول میانجامد، نقشی اساسی در تاریخ و فرهنگ این جغرافیا ایفا کرده است.
سلطنت دهلی
سلطنت دهلی یا دولت ترکی هند مجموعهای از حکومتهای ترکان و مسلمانان در هند بودند که از ۱۲۰۶ تا ۱۵۲۶ بر دهلی و مناطقی از شمال هند حکم راندند. از پنج سلسله مستقل دهلی سه سلسله مملوک یا غلامان، سلسله خلجی و سلسله تغلق شاهیان سلسلههای ترک بودند. از دو سلسله دیگر نیز یکی سلسله سادات یا سیدها بود که از ترکان و پشتونها تشکیل میشد و دیگری سلسلهی پشتون لودیها بودند.
سلطنت دهلی که از اوایل قرن سیزدهم در شمال هند توسط ترکان پدیدآمده بود تا غلبه بابر بر آن در ۱۵۲۶ و آغاز امپراطوری ترکی هند ادامه یافت.
دولت ترک هندوستان که در تاریخ از آن به نام «سلطنت دهلی» یاد میشود، با مرگ معزالدین محمد غوری و لشکرکشی یکی از نخبگان ترک قطبالدین آیبک پادشاه دودمان غوریان، به دهلی و فتح آن پایهگذاری شد.
اولین سلسله این سلطنت ممالیک / مملوکها بودند که قطبالدین بر تخت آن نشست و بعد از او دامادش ایلتتمش، رضیه دختر التتمش، غیاثالدین بلبن و پسرانش در این خاندان حکومت کردند.
در سال ۱۲۹۰ خاندان خلجی به رهبری سلطان جلالالدین فیروز خلجی بر سر کار آمدند و تا سال ۱۳۲۰ بر اریکه قدرت بودند، مشهورترین پادشاه این سلسله، علاءالدین خلجی بود که با اتکا به سپاهی قدرتمند و سیاستهای اقتصادی حسابشده، قلمرو سلطنت دهلی را به اوج گسترش خود رساند.
بعد از خاندان خلجی، سلسله تغلق، بهعنوان سومین سلسله حاکم بر سلطنت دهلی، دورهای پر فراز و نشیب را تجربه کرد و تا ۱۳۹۸ روی کار بود. سلاطین تغلق در برخی مقاطع موفق به گسترش قلمرو خود تا جنوب هند نیز شدند.
سرانجام به دلیل تسلط تیمور در شمال، مهاجرت ترکان به هند متوقف شد، فیروز تغلق به ناچار به نیروهای محلی متکی بود. به همین دلیل، سیاستی مذهبی سختگیرانه را دنبال میکرد. در ده سال بعد از مرگ فیروز ۷ سلطان بر تخت سلطنت دهلی نشستند. ولایات استقلال خود را اعلام کردند و سرانجام در سال ۱۴۱۴، سلسله تغلق سقوط کرد و قدرت به دست خاندان افغان سادات افتاد، بدینگونه مسیر انتقال قدرت از ترکان به افغانها شکل گرفت که سلسله بعدی یعنی لودیها کاملاً از پشتونها بود.
امپراطوری ترک هندوستان
ظهیرالدین محمد بابر، فاتحی از نسل تیمور که کتاب واقعات بابری به زبان ترکی خاطرات اوست، در نبرد پانیپت بر سلطان ابراهیم لودی، آخرین پادشاه سلسله لودی، پیروز شد و بر قدرت افغانها در سلطنت دهلی پایان داد و این پیروزی نقطه عطفی در تاریخ هند بود که زمینه را برای تسلط ترکان بر شبهقاره هند فراهم کرد، وی در طی مبارزات طولانی شهرهای بزرگ پنجاب، دهلی و آگرا را تحت کنترل خود درآورد و امپراطوری ترکی هند پایهگذاری شد.
بابر در ادامهی پیروزیهای خود، امرای افغان، شاهزادگان هندو و راجپوتها را یکی پس از دیگری مغلوب کرد. بهپاس رشادتها و فتوحاتش در برابر "بتپرستان"، لقب "غازی" (فاتح) گرفت، او در سالهای بعد لکنهو و بنگال را نیز به قلمرو خود اضافه کرد.
سرانجام، ظهیرالدین بابر در سال ۱۵۳۰ در پایتخت خود آگرا، دار فانی را وداع گفت. پیکر وی ابتدا در آگرا دفن شد؛ اما سپس، بنا به وصیت وی، او را در کابل دفن کردند. بابر بهعنوان نواده تیمور، خود را تیموری و ترک معرفی میکرد، به همین دلیل زندگینامهاش را تحت عنوان بابرنامه به ترکی نوشت، او امروز در جمهوریتهای ترک مانند ازبکستان و قرقیزستان بهعنوان یکی از چندین قهرمان ملیاشان قرار دارد.
پس از او پسرش همایون (۱۵۳۰-۱۵۵۶) به سلطنت رسید. او حاکم گجرات و حاکم بیهار را شکست داد. مالوا، هاندیش، گجرات، شامپانر و قلعه بزرگ ماندو را فتح کرد (۱۵۳۵) و در سال ۱۵۴۰ لاهور را نیز ضمیمه کرد. همایون، با چالشهای داخلی و خارجی روبرو شد و در رقابت با برادرانش قدرت را از دست داد و به دربار شاهتهماسب صفوی در دولت صفویان پناه برد، اما در نهایت بازگشت و سرزمینهای پدرش را به کمک دولت همزبانش یعنی دولت صفوی بازپس گرفت و امپراتوری را احیا کرد. اکبر (۱۵۵۶-۱۶۰۵) فرزند وی، بزرگترین امپراتور این سلسله، با فتوحات و اصلاحات خود، قلمرو را به اوج شکوه و عظمت رساند.
او با فتح مناطق مختلف، قلمرو این امپراطوری ترک را به وسیعترین حد خود رساند که شامل بخش اعظمی از شبهقاره هند، افغانستان و بخشهایی از آسیایمیانه میشد. معماری باشکوه، هنر و ادبیات در این دوره شکوفا شد، در سال ۱۵۶۷ اجمیر و در سال ۱۵۷۰ اوده و گوالیر را تحت حاکمیت خود درآورد، در همان سال گنگ و دشتهای اطراف را ضمیمه کرد. وی بنگال را در سال ۱۵۷۸، کابل را در سال ۱۵۸۱، کشمیر را در سال ۱۵۸۷، سند را در سال ۱۵۹۲ و قندهار را در سال ۱۵۹۴ تحت تسلط خود درآورد و سرانجام برار را فتح کرد و بیشتر شبهقاره هند را تحت یک حکومت واحد متحد کرد.
شهر فاتح پور سیکری یا شهر امپراتور اکبر در منطقه آگرا در این دوران ساخته شد، او روابط دیپلماتیک خود با سلسله صفویان (شاهعباس اول)، ازبکان (عبدالله خان)، عثمانیها (مراد سوم) و پرتغال را افزایش داد. بهعنوانمثال در آن زمان شهر تبریز مکاتب پرآوازهای داشت که وی از شاه صفوی درخواست کرد تا هنرمندان و بزرگانی را برای آموزش به هند بفرستد. هنگام مرگش در سال ۱۵۵۶، امپراتوریاش تقریباً یک میلیون کیلومترمربع مساحت داشت.
جهانگیر (۱۶۰۵-۱۶۲۷)، پسر اکبر، پس از مرگ پدرش در سال ۱۶۰۵ به تخت سلطنت این امپراتوری نشست و تا سال ۱۶۲۷ حکومت کرد. او پادشاهی عادل و منصف اما ضعیف و به زرقوبرق دنیا علاقهمند بود. در دوران حکومت جهانگیر، انگلیسیها که به تجارت در هند روی آورده بودند، در سال ۱۶۱۳ موفق به تأسیس اولین "فکتوری" (محل سکونت و تجارت بازرگانان انگلیسی) در بندر سورت در گجرات شدند. این اتفاق، نخستین گام در جهت مداخله غرب در هند به شمار میرود.
بعد از جهانگیر، برادرش خرم که در کشمکش بر سر تخت سلطنت، پیروز شده بود با نام «شاه جهان» امپراطور شد (۱۶۲۸-۱۶۵۸). وی به نام امنیت دولت، برای بیرقیب ماندن، مردان از نسل خاندان خود را یکی پس از دیگری از بین برد، بااینحال در دوران حکومت او، امپراتوری ترکان در هند در زمینههای سیاسی، هنری و معماری بیشازپیش اوج گرفت. نظامشاهیان، عادلشاهیان، قطب شاهیان همه در زمان او ملحق شدند و تبتیها شکست خوردند. او مناطق قندوز و بدخشان در شمال را به دست آورد، با اینکه فرستادهاش در استانبول نتوانست حمایت سیاسی به دست آورد؛ اما برای ساخت تاجمحل از معماران عثمانی کمک گرفت. در پایان پادشاهی خود توسط پسرش از تخت سلطنت خلع و زندانی شد.
پسرش ائورنگزیب که در مبارزه با برادرانش پیروز شده بود، با نام عالمگیر اول (۱۶۵۸-۱۷۰۷) به سلطنت رسید. او سنت تساهل و تسامح که اکبرشاه برقرار کرده بود را زیر پاگذاشت و در برپایی قوانین شریعت اصرار به خرج داد. او به مسائل دینی اهمیت زیادی میداد و به مقامات مذهبی در مکه، یمن و حبشه کمکهای مالی میکرد. در زمان او، به والیان عثمانی در بصره پناهندگی داده شد و منطقه مروار و بیجاپور به طور کامل فتح و دولت عادلشاهی منحل شد. عالمگیر سعی داشت با استثمار شرکتهای خارجی در بنادر گجرات مقابله کند، اما به دلیل نیاز به حمایت انگلیسیها در برابر دزدان دریایی در دریای هند، نتوانست اقدامات قاطعی انجام دهد و فقط تعرفهها را کمی افزایش داد. پس از عالمگیر وضعیت در امپراطوری ترکان در هند روبهزوال رفت. پسران و نوههای او درگیر جنگهای داخلی برای قدرت شدند.
سلسلههای محلی نیز آشوب و ناامنی را دامن میزدند. در زمان بهادرشاه اول، پسر عالمگیر، راجپوتها و پیروان دین هندو شورش کردند و مسلمانان متعصب نیز باعث ناآرامیهای بزرگی شدند. افغانها استقلال خود را به دست آوردند و سرانجام امپراتوری به دو بخش دهلی و حیدرآباد تقسیم شد.
شاه ترکان افشار، نادرشاه از این فرصت استفاده کرد و شمال هند و دهلی را به دست گرفت، اما نوهی عالمگیر را در مقام خود باقی گذاشت. بعدها همه چیز به دست کمپانی هند شرقی بریتانیا افتاد، هند تحت تصرف بریتانیا قرار گرفت و ملکه ویکتوریا به طور رسمی بهعنوان امپراتریس هند اعلام شد.
اگرچه ترکان در این شبهقاره از قدرت افتادند؛ اما میراث سلطنت آنها در هند همچنان زنده و پویا است. این میراث در بناهای تاریخی، زبان، فرهنگ، مذهب و هویت ملی هند مشهود است. امپراطوریهای ترک بخش جداییناپذیر از تاریخ هند هستند و نقش مهمی در شکلگیری این کشور ایفا کردهاند.
این نوشته توسط یکی از همکاران فریلنسر تیآرتی گلوبال فارسی به رشته تحریر درآمده است. نظرات بیان شده در این نوشته نظر نویسنده مطلب است و الزاما بازتاب رویکرد تیآرتی گلوبال فارسی نمیباشد.